تبليغاتX
اردی بهشت هایی كه هاشور خورد

اردی بهشت هایی كه هاشور خورد


سلام

برگشتم

همراه اردی بهشت

*************************{{حاشیه}}

نه!
تو دیگر شانه ها ی مرا
-شانه های تب زده ی مرا-
برای هق هق هیچ بغض در گلو مرده ای
-سوگند می خورم-
کم نخواهی داشت
و من شلال دستانی که گیسوان بر باد رفته ام را
آن عصر اردیبهشتی
از باد های پاییزی باز پس ستاند
در سایه روشن شعرم
مرور نخواهم کرد
......

نه!
ما تافته ی جدا بافته نبودیم،
بی تا!
ما کبوترهای  یک لانه نبودیم،
هم قفس!
ما
-من وتو-نه!
من،
....
تو،
به حاشیه ها پیوستیم،
همیشه!...
همیشگی!
وسکوت صلیبی شد
بر متن
سنگ قبر غبار گرفته ی غزل....

         

+ نوشته شده در ساعت توسط ساراجزایری |


الو سلام!نجيب قبيله ي گل گندم!
سلام!
مرد غزل زاده!
مرد نور و تبسم!

نگو كه
:"باز شدي تو شبيه حضرت حوا دچار وسوسه ي عطر آسماني گندم؟"

منم
هميشگي
كودن سؤال "كه اي تو؟!"
منم دوباره سزاوار حرف و طعنه ي مردم

منم دوباره زليخاي آسمان جل كنعان
تو!
يوسفي!
كه شدي در غبار مصر دلم
....گم

من وتو
غربت و دوري نه
"آشنايي و ماندن"
وراي هرچه
:"ببخشيد باز سؤ تفاهم"

ولي تو پيش دو چشم
فضول شهر
دلم را چه بي ملاحظه كشتي براي دفعه ي چندم

و با وجود سكوت كشنده ات
من
مرده سلام مي كنم آري براي
بار....هزارم
 

+ نوشته شده در ساعت توسط ساراجزایری |


كبود و يخ زده
در انجماد
مي رقصيد
ميان برف و باران و باد مي رقصيد

چه دوست داشتني آشنا
نشان مي داد
غريبه اي كه
به نام"عماد"
مي رقصيد

لباس مندرسش
ناشيانه
همراه دو لنگه كفش كثيف و گشاد مي رقصيد

:"چه بي كلاس و نسنجيده جاي كسب درآ-
مدي حلال و علم و سواد مي رقصيد
بله غلط نكنم مرتد غريبه ي ما
به رسم زشت و پليد فساد مي رقصيد"

به سمت خستگي اش
سكه اي كه مي غلطيد
شبيه
تلخك دربار
شاد مي رقصيد
....

چه بغض ها
كه
نجوشيده در دلش
يخ  بست
كسي كه مثل تو در انجماد

.............

+ نوشته شده در ساعت توسط ساراجزایری |





Design by : Night Skin












.