|
اردی بهشت هایی كه هاشور خورد |
|
|
1-سيبي از درخت فرو افتاد وتو! اتفاقي بودي كه نيفتاده وسوسه ام كردي. ^^^^^^^^^^^ 2-تمام ساعت ها سوخته اند انگار و تو كه هيچ خيال باريدن نداري تا ترك برداشته ترين حاشيه ي دامنم حتي تر شود. ^^^^^^^^^^^
+ نوشته شده در ساعت توسط ساراجزایری |
هزار پنجره فاصله است هزار پنجره فاصله تا آوازهايي كه زيرباران عصرانه -درسيني چاي و عسل- گم ميشد. هزار پنجره فاصله تا كوچه اي كه مهتاب شمشادوبهارنارنجهايش -بي بهاروارديبهشت- در خميازه هاي خاكستري زمستان قنديل مي بست. چقدرچروك ميخورم درخنده هاي معمولي گريه هاي معمولي سلامهاي معمولي... بي تو شاعرك اعجازتبارم! هيچ معجزه اي انگار از دست هاي نا معمول پيامبر شعر نشين حتي خيال طلوع ندارد. بي تو تمام خيابان ها شاعر شدند كوچه ها شاعر شدند لحظه ها شاعر شدند اما اين را هم بگذار نوشته باشم بعداز تو هيچ غزلي در بطن خلسه هام... نطفه نبست. 
+ نوشته شده در ساعت توسط ساراجزایری |